عالم آل محمد(صلّی الله علیه وآله)
آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق(علیه السلام) ویژگی خاصی بخشیده، استفاده ازعلم بی کران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذاری فکری و علمی مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجه است:
الف ـ دانش امام.
ب ـ ویژگی های عصر آن حضرت که منجر به حرکت علمی و پایه ریزی نهضت علمی شد.
ج ـ اولویت ها در نهضت علمی.
د ـ شیوه ها و اهداف و نتایج این نهضت علمی.
دانش امام
شیخ مفید می نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کرده اند که به تمام شهرها منتشر شده وکران تا کران جهان را فراگرفته است و ازهیچ یک از علمای اهل بیت (علیهم السلام) به اندازه امام صادق(علیه السلام) حدیث نقل نشده است.
اصحاب حدیث، راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان به چهار هزار تن رسیده و آن قدر نشانه های آشکار بر امامت آن حضرت ظاهر شده که دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایراد شبهه لال کرده است.
سید مومن شافعی نیز می نویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آن جا که شمارشگر حساب ناتوان است از آن. ابوحنیفه می گوید: من هرگز فقیه تر از جعفربن محمد(علیه السلام) ندیده ام و او حتما داناترین امت اسلامی است.
حسن بن زیاد می گوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظرتوچه کسی در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد(علیه السلام). روزی منصوردوانیقی به من گفت: مردم توجه زیادی به جعفربن محمد (علیه السلام) پیدا کرده اند و سیل جمعیت به سوی او سرازیر شده است. پرسشهایی دشوار آماده کن و پاسخ هایش را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد.
من چهل مسئله دشوار آماده کردم. هنگامی که وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راست منصور نشسته است. سلام کردم و نشستم. منصور از من خواست سوالاتم را بپرسم. من یک یک سوال می کردم و حضرت در جواب می فرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهل مدینه چنان است وفتوای خود را نیز می گفتند که گاه موافق و گاه مخالف ما بود.
ویژگی های عصر آن حضرت
عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت مروانی و عباسی بود که انواع تضییق ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد بارها او را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسی به عراق رفت.
یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، کوفه و بغداد رفت.
با این بیان، این تحلیل که حکومت گران به دلیل نزاع های خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی استفاده می کرد تا نهضت علمی خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود.
چنان که امام از ناچاری عمدا روبه تقیه می آورد. زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت رااز سرراه خود بردارند.
لذا منصورمی گفت: جعفربن محمد مثل استخوانی در گلو است که نه می توان فرو برد ونه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید کنند.
همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم لدنی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته وموجبات رسوائی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.
آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.
اولویت ها در نهضت علمی
حقیقت این است که جریان نفاق، خطرناک ترین انحرافی است که از زمان پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله) شروع شده و در آیات مختلفی بدان اشاره شده است؛ مانند آیات 7 و 8 سوره منافقین. این حرکت هرچند در زمان پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعی بروز یابد، اما از اولین لحظات رحلت, تمام هجمه های منافقان به یکباره برسراهل بیت علیهم السلام فرو ریخت.
لذا مرحوم علامه طباطبایی (ره) می نویسد: هنگامی که خلافت ازاهل بیت (علیهم السلام) گرفته شد، مردم روی این جریان از آن ها روی گردان شدند و اهل بیت (علیهم السلام) در ردیف اشخاص عادی بلکه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتیجه مسلمان ها از اهل بیت (علیهم السلام) دور افتادند و از تربیت علمی وعملی آنان محروم شدند.
البته امویان به این هم بسنده نکردند وبا نصب علمای سفارشی خود، کوشیدند از مطرح شدن ائمه اطهار (علیهم السلام) از این طریق نیز جلوگیری کنند.
چنانچه معاویه رسما اعلام کرد: کسی که علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملک اعلام شد: کسی جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد. از سوی دیگر مردم از تفسیرقرآن نیزچون علم اهل بیت (علیهم السلام) محروم ماندند با داستانهای یهود و نصاری آمیخته شد و نوعی فرهنگ التقاطی در گذر ایام شکل گرفت.
رفته رفته که قیامهای شیعی اوج گرفت وگاه فضاهای سیاسی به دلایلی باز شد، دونظریه قیام مسلحانه ونهضت فرهنگی دراذهان مطرح شد.
چون قیامهای مسلحانه به دلیل اقتدار حکام اموی و عباسی عموما با شکست رو به رو می شد، نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوی حرکتی علمی می توانست سوق پیدا کند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به رکود و سکوت مرگبار فرهنگی، اختلاط و التقاط مذهبی و دینی و فرهنگی نیز زدوده شود.
لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج و شکوفایی فرهنگ دینی و مذهبی و پاسخگویی به شبهات و رفع التقاط شکل گرفت.
تربیت راویان
از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانی توسط حکام اموی، احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در ابعاد مختلف آن روی آورد. لذا اینک از آن امام در هر زمینه ای روایت وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به (جعفری).
آری! راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومی چون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و... سدی در برابر انحرافات ایجاد کردند.
امام صادق(علیه السلام) می فرمود: ابان بن تغلب سی هزار حدیث از من روایت کرده است. پس آن ها را از من روایت کنید. محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت و حسن بن علی و شامی گفت: من در مسجد کوفه نهصد شیخ را دیدم که همه می گفتند: جعفر بن محمد (علیه السلام) برایم چنین گفت.
این حجم گسترده از راویان در واقع، کمبود روایت از منبع بی پایان امامت را در طی دوره های مختلف توانست جبران کند و از این حیث امام(علیه السلام) به موفقیت لازم دست یافت.
آری! روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیز روایات فراوانی در کتب خود آوردند. ابن عقده و شیخ طوسی در کتاب رجال و محقق حلی در المعتبر و دیگران آماری داده اند که مجموعا راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و اکثر اصول اربعمإئه از امام صادق (علیه السلام) است و همچنین اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) را تشکیل دادند.
تربیت مبلغان و مناظره کنندگان
علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) که منابع خبری موثق تلقی می شدند، حضرت به ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه همت گمارد تا به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند وشبهات را ازچهره دین بزدایند.
هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و... از این دست شاگردان مبلغ هستند.
تاجائی که امام (علیه السلام) در ضمن برخی مناظراتشان شاگردان خود را تشویق می نمایند تا در حضورامام در فنی که تخصص یافته و در آن متبحر شده اند، با دیگران رودررو شده و این جرأت وقدرت بیان را به نمایش بگذارند.
جالب تر آنکه امام(علیه السلام) درهر فنی از یکی از ایشان درخواست مطلب می نماید و توان تخصصی افراد را به صحنه مناظره کشیده تا همه بدانند مبلغ دین درفنون تخصصی و ویژه ای که آموزش دیده می بایست به پاسخ بپردازد.
برخورد با انحرافات ویژه
امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان را گرفته بود، یعنی مذهب قیاس.
چون در عراق تعداد زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با سنی ها از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، لذا احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت. یعنی یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند، لذا امام در محو مبانی مذهب قیاس و استحسان تلاش کرد.
مبارزه با برداشت های جاهلانه و قرائتهای سلیقه ای از دین نیز در مکتب امام جایگاه ویژه ای داشت و حضرت علاوه بر حرکت کلی و مسیر اصلی، به صورت موردی با این انحرافات مبارزه می کرد.
از جمله آن ها حکایت معروفی است که باهم می خوانیم:
حضرت مردی را دید که قیافه ای جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دوعدد نان از دکان نانوایی دزدید و به سرعت زیر جامه اش مخفی کرد و بعد هم دوعدد انار از میوه فروشی سرقت کرد و به راه افتاد. وقتی به مریضی مستمند رسید، آن ها را به او داد.
امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه می کنی؟
او پاسخ داد: دو عدد نان و دوعدد انار برداشتم. پس چهار خطا کردم و خدا می فرماید: ( من جإ بالسیئه فلا یجزی الامثلها)؛ هرکس کار بدی بکند کیفرنمی بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.
از طرف دیگر چون خدا می فرماید: (من جإ بالحسنه فله عشر امثالها)؛ هرکس یک کار نیک انجام دهد، برایش ده برابر ثواب هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیر دادم، پس چهل حسنه دارم که اگر چهار گناه از آن کم کنم، 36 حسنه برایم می ماند!
امام(علیه السلام) در برابر این برداشت و قرائت نا صواب که برعدم درک و احاطه کامل به مبانی فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد که: ( انما یتقبل الله من المتقین)؛ خداوند کار نیک را از متقین قبول دارد. یعنی اگر اصل عمل نا مشروع شد، ثوابی بر آن نمی تواند مترتب باشد.
آری! دوری از منبع و حی و اخبار اهل بیت رسالت، سبب شد مردانی پای به عرصه گذارند و ادعای فضل کنند که هرگز مبانی فکری قرآن و دین را به خوبی نفهمیده اند و از این روی همواره خود و پیروانشان را به راه خطا رهنمون می شوند.
هـدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگی، چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب و نظام ونیز ایستادگـی در برابر امـواج کفرآمیز و شبهه های گمراه کننده و حل مشکلات ناشـی از انحراف حکـومت بـود.
تلاش آن حضرت ازطرفی مقابله با امـواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسـی عهد امـویان وعباسیان بـود که انحرافات عقیدتـی آن، بیشتر معلـول ترجمه کتابهای یـونانی و فارسـی و هندی و پدید آمدن گروههای خطـرناک از جمله غلات و زنـدیقان و جـاعلان حـدیث و اهـل رای و متصـوفه بـود که زمینه هـای مسـاعد رشـد انحـراف را به وجـود آورده بـودنـد.
امام(علیه السلام) در برابر تمامی آنها ایستادگی کرد و در سطح علمی، با همه مشاجره و مباحثه کـرد و خط افکارشان را بـرای ملت اسلام افشا نمـود و از طـرف دیگـر با تلاشهای خستگـی ناپذیر، مفاهیـم عقیدتـی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهـی علمی را پراکند و تـوده های عظیـم دانشمندان را به منظورآمـوزش مسلمانان مجهز ساخت.
امام صادق(علیه السلام) مسجـد پیامبر را درمدینه مـحـل تـدریـس خـویش قرار داد و مردم دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا مـی شتافتند و سـوالات گوناگـون خـود را مطرح و جـواب لازم را دریافت مـی نمـودند.
از جمله استفاده کننـدگان از محضر آن بزرگوار، مالک بن انس، ابوحنیفه، محمد بن حسـن شیبانی، سفیان ثوری، ابـن عیینه، یحیـی بن سعیـد، ایـوب سجستانـی، شعبه بـن حجاج،عبـدالملک جریح و دیگران بـودند.
امام صادق (علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکـم منحرف پناه نبـرند واز داد و ستـد وهمکاری با او خودداری کننـد و به اصحاب و دوستان خـود سفارش مـی کـرد که درهر کار، مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نماینـد و درهرعملـی که انجام می دهند، توجه کامل داشته باشند که دشمنان مخالفانشان متـوجه آن نشونـد.
امام صادق (علیه السلام) دوش به دوش نهضت عظیم علمی و انقلاب فرهنگی، در هر فرصتی به
..0طاغوت زدایی پرداخت. اوهرگز تسلیم طاغوت های عصرش نشد، بلکه همواره با آنها در ستیز بود و سرانجام در همین راستا او را شهید کردند.
آن حضرت گر چه قیام را محکوم کرد ولی در مورد قیام مسلحانه به یکی از شاگردانش به نام سدیر که در کنار چند عدد گوسفند توقف کرده بودند فرمود: (( والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود ))؛ سوگند به خدا اگرشیعیان(راستین) من به اندازه تعداد این بزغاله ها بودند، خانه نشینی برایم روا نبود و قیام می کردم. وقتی که سدیر آن بزغاله ها را شمرد، هفده عدد بودند.
نظر بدهید
![]() |
خدا، تو مالک مائی .مارا کجا میخوای ببری ؟
اگه میگی هرراهی که خودت بری
منم میگم راهی که خودم میرمو نمیخوام
فقط راه خودتو میخوام . فقط خود خودت ...
اگه اشتباه یا حتی به عمد دور افتادم خودت هدایتم کنی ها
که من تنهای تنهایم
خدای من
تو وکیل و نگهبان من باش
مگه خودت نگفتی تو بهترین حافظی
یادته : حسبنا الله نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر..
تازه تو وکیلی هستی که حق الوکاله نمیگیری هیچ
به بهترین نحو ممکن پیگیر کارامونی و کارتم رد خور نداره
یا عشق ،
از محبت و رحمانیتت ، عشق خودت و آل اللهت را بما ببخش
باشه؟؟؟
منتظر پاسخت هستیم
قربانت : از طرف مربوب به رب جلیل
رجعت در لغت عرب به معناى بازگشت است؛ و در اصطلاح، بر بازگشت گروهى از انسان ها پس
ازمرگ و پیش از روز رستاخیز اطلاق مى شود که همزمان با نهضت جهانى
حضرت مهدى موعود (عجل الله) صورت مى گیرد.
از دیدگاه اسلام و آیین هاى دیگر الهى، جوهره انسان را روح مجرد وى تشکیل مى دهد
که از آن به «نفس» نیز تعبیر مى شود. نفس بعد از فناى بدن باقى مى ماند و به حیات جاودانه
خود ادامه میدهد.
از سوى دیگر پروردگار بزرگ، از نظر قرآن، قادر مطلق است و هیچ مانعى توانایى او را
محدود نمى سازد.
با این دو مقدمه کوتاه، روشن مى گردد که مساله رجعت، از دیدگاه عقل، امرى است ممکن؛
زیرا با اندک تاملى معلوم مى شود که بازگرداندن این گروه از انسان ها، به مراتب از آفرینش
نخستین آنان، سهل تر است. بنابراین پروردگارى که در وهله اول آنان را آفریده است،
بى تردید بر بازگرداندن مجدد آنان توانایى دارد. براساس منطق وحى، نمونه هایى از رجعت را
در امت هاى پیشین نیز مى توان یافت.
قرآن مجید در این زمینه مى فرماید: «واذقلتم یا موسى لن نومن لک حتى نرى الله جهرة
فاخذتکم الصاعقه و انتن تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون. یعنى آنگاه که
گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا آن که خداوند بزرگ را آشکار ببینیم،
پس صاعقه شما را در برگرفت، در حالى که نگاه مى کردید، سپس شما را پس از مرگتان
برانگیختیم، باشد که سپاسگزارى نمایید. (بقره / ?? و ??) و در جاى دیگر از زبان عیسى
مسیح مى فرماید: «واحى الموتى باذن الله» یعنى مردگان را به اذن خداى بزرگ
زنده مى گردانم. (آل عمران / ??)
قرآن کریم نه تنها بر امکان رجعت صحه مى گذارد که وقوع و تحقق بازگشت جمعى از
انسان ها را، پس از آن که از جهان رخت بربستند، تایید مى کند.
قرآن در دو آیه ذیل به بازگرداندن گروهى از مردم پس از مرگ و پیش از برپایى قیامت،
اشاره مى کند.
«و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون و
یوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون» یعنى چون سخن خدا بر آنان
واقع شود، موجودى را از بین آنان بیرون مى آوریم که با مردم درباره این که گفتار ما را
باور نداشتند، سخن گوید. و آن روز که از میان هر امت جمعى از تکذیب کنندگان آیات ما را
برانگیزیم، پس آنان بازداشته خواهند شد. (نمل: ?? و ??)
براى زمینه سازى استدلال به این دو آیه شریفه بر مساله رجعت پیش از روز رستاخیر،
شایسته است نکات یاد شده در زیر مورد توجه قرار گیرد:
?- مفسران اسلامى بر آنند که این دو آیه پیرامون جریانات پیش از قیامت و نشانه هاى آن
سخن مى گوید؛ چنانکه جلال الدین سیوطى در تفسیر الدرالمنثور از «ابن ابى شیبه» و او از
«حذیفه» نقل مى کند که خروج دابه از حوادث پیش از قیامت است.
(الدرالمنثور، ج ،? ص ???)
?- تردیدى نیست که در روز رستاخیز، همه انسان ها محشور مى گردند، نه یک گروه معین
از میان هر امت. قرآن در مورد عمومیت و فراگیر بودن حشر انسان ها چنین مى فرماید:
«ذلک یوم مجموع له الناس» یعنى آن روزى است که همه مردم، گردآورده مى شوند.
(هود / ???)
بنابراین در روز قیامت همه افراد بشر برانگیخته مى شوند و این امر به جمع معینى اختصاص
ندارد.
?- آیه دوم از دو آیه مذکور به برانگیخته شدن گروه خاص و جمع معینى از امت ها تصریح
مى نماید، نه همه انسان ها؛ زیرا این آیه شریفه مى فرماید: «و یوم نحشر من کل امه فوجا
ممن یکذب بایاتنا» یعنى آن روز که از میان هر امت گروهى از تکذیب کنندگان آیات خود را
برخواهیم انگیخت - گروهى از تکذیب کنندگان و نه همه انسان ها و یا حتى همه تکذیب کنندگان.
نتیجه:
از این سه مقدمه کوتاه، به خوبى روشن مى گردد که برانگیختن گروه خاصى از انسان هاى
تکذیب کننده آیات الهى، که از آیه دوم استفاده مى شود، حادثه اى است که پیش از برپا
شدن قیامت روى خواهد داد. زیرا حشر انسان ها در روز رستاخیز، شامل همه افراد
بشر مى گردد و به گروه خاصى محدود نمى شود.
با این بیان، روشنى گفتار ما مبنى بر بازگشت گروهى از انسان ها پس از مرگ و پیش از برپایى
رستاخیز، به ثبوت مى رسد، و این پدیده همان رجعت است.
فلسفه رجعت:
با اندیشه در انگیزه هاى رجعت، به دو هدف بلند از اهداف این پدیده برمى خوریم. یکى نشان
دادن جلال و شکوه واقعى اسلام و سرافکندگى کفر، و دیگرى دادن پاداش به انسان هاى با
ایمان و نیکوکار و کیفر نمودن کافران و ستمگران.
بنقل از:روزنامه جوان
|
... هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارشمی کنم: - هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بردین خدا باقی بمانید. - همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید. همانا از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: "اصلاح میان مردم، از نماز و روزه دائم، افضل است و چیزی که دین را نابود می کند، فساد و اختلاف است." - نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند. - مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند. - با همسایگان خوش رفتاری کنید؛ پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود، ارث قرار می دهد. - مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند. - توجه شایسته به نماز؛ چرا که نماز، ستون دین شماست. - رمضان؛ که روزه آن ماه، سپری است برای آتش جهنم. - جهاد در راه خدا؛ از مال و جان خود در این راه، کوتاهی نکنید. - زکات مال آتش خشم الهی را خاموش می کند. - درباره امت پیامبران مبادا مورد ستم قرار گیرند. - درباره صحابیان پیامبرتان؛ زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است. - فقرا و تهیدستان را در زندگی خود شریک کنید. - بردگان و کنیزان، آخرین سفارش پیامبر درباره آنها بود. - با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید، همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم، ترتیب اثر ندهید. - امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. نتیجه ترک آن، این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد. آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آن ها مستجاب نخواهد شد. - بر شما باد هنگام معاشرت، فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر! از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید. - کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به صورت گروهی انجام دهید و از همکاری در گناهان و اموری که موجب کدورت و دشمنی می شود، بپرهیزید. - از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است. خداوند، نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرش را در حق شما حفظ فرماید. اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را برای شما می خوانم. |
زن برتر، حجاب برتر
از روایات و احادیث چنین برمی آید که حضرت فاطمه زهرا(س) وقتی قدم در اجتماع می گذاشتند، خود را در جامه ای فراگیر- چادر- می پوشاندند و در جمع زنان بنی هاشم باابهت و متانت قدم برمی داشتند. در قیامت نیز وقتی بانوی دو عالم وارد شوند، فریادی برخواهد آمد که: «ای مردم چشم هایتان را ببندید تا فاطمه(س) دختر رسول اکرم(ص) عبور نماید.» و این پاداش عفاف است.
زن مسلمان ایرانی همواره مفتخر به داشتن حجاب برتر بوده است. حجاب از آن رو واجب شد که زن بتواند در اجتماع آزادانه و آسوده حاضر شود و برخلاف آنچه غافلان و مغرضان می گویند، حجاب، وسیله نگه داشتن زن ها در پستوی خانه ها نیست. امروزه زنان محجبه ایرانی، در تمام عرصه ها به موفقیت های بزرگی دست می یابند و آنانی که حجاب برتر- یعنی چادر- را انتخاب کرده اند موفق ترند.
بحث «حجاب و حیاء» و «رابطه بین زن و مرد» بحثی است که در دین مبین اسلام و احادیث نبوی همواره مورد تأکید قرار گرفته است،
در سخنان پیامبر اکرم (ص) و ائمّه معصومین(ع) هم به نقش حجاب در بالندگی جامعه و وجوب حجاب اشاره شده است که به صورت مختصر تعدادی از احادیث مربوط به حجاب، حیاء و پوشش، در این قسمت جهت پر بارتر شدن مطالب ضمیمه میشود.
در ابتدا از کتاب نهجالفصاحه با ترجمه استاد «ابوالقاسم پاینده» احادیثی را که برازنده این مبحث است با ذکر شماره آن حدیث در کتاب مرور میکنیم:
حجاب در احادیث نبوی
1- عفّت و پاکدامنی
* «خداوند شخص باحیای عفیف را که از محرمات دوری میگیرد دوست دارد.» 1
*«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند و عفیف باشید تازنانتان عفیف باشد.» 2
حجاب در کلام رسول(ص):
«حیاء و ایمان قرین یکدیگرند وقتی یکی را گرفتند دیگری همراه آن میرود.»
* «کسانی که بیعفّتی میان آنها رواج یابد مرگ ناگهانی میان آنها شایع میشود.» 3
*«عفّت ورزید تا زنانتان عفیف شوند .....» 4
* «نسبت به زنان مردم عفّت کنید تا زنانتان عفیف بمانند ...» 5
*«خدا به بنده خویش زینتی بهتر از عفّت در دین و عورتش نداده است.» 6
*«خدابه بندگان خویش آرایشی بهترازبیرغبتی به دنیا و عفّت شکم و عورت نداده است» 7
*«هرکه عفّت جوید خدایش عفّت دهد.» 8
2- حیاء
*«وقتی در برادر خود سه صفت دیدی بدو امیدوار باش، حیاء و امانت و راستی و اگر این صفات
را ندارد از او امیدی نداشته باش.» 9
* «وقتی حیاء نداری هر کاری میخواهی بکن.» 10
* «حیاء و ایمان قرین یکدیگرند وقتی یکی را گرفتند دیگری همراه آن میرود.» 11
حجاب و حیا در احادیث نبوی
«خداوند وقتی بخواهد بندهای را هلاک سازد حیاء را از او میگیرد وقتی حیاء از او گرفته شد
متنفّر و منفور میشود .....»
* «خداوندوقتی بخواهد بندهای را هلاک سازد حیاء را از او میگیرد وقتی حیاء از او گرفته شد
متنفّر و منفور میشود .....» 12
*«خداوند با حیاء و پردهپوش است و حیاء و پردهپوشی را دوست دارد ...» 13
* «هر دینی خوی خاصی دارد خوی دین ما حیاست» 14
*«نخستین چیزی که از میان این امّت بر میخیزد حیاء و امانت است.» 15
* «حیاء سراسر نیکی است.» 16
* «حیاء مایه زینت تقوی، مایه بزرگی است و بهترین وسیله وصول به مقصود صبر است و
انتظار گشایش از طرف خداوند عبادت است.» 17
*«حیاء شعبهای از ایمان است.» 18
* «از حیاء جز نیکی نمیآید.» 19
* «حیاء از لوازم ایمان است ... » 20
*«حیاء تمام دین است » 21
*«حیاء و کم زبانی دوشعبه ایمان است وخشونت و زبانآوری از لوازم نفاق است » 22
*«پنج چیز از سنّت پیغمبرانست: حیاء و حلم وحجامت و مسواک وعطر زدن » 23
*«اساس عقل پس از ایمان به خدا حیاء و نیکخویی است » 24
*«شرم وحیاء نیک است ولی از زنان نیکوتر است» 25
نهجالفصاحه:
«خدا مردی را که چون زن لباس بپوشد و زنی را که چون مرد لباس بپوشد لعنت میکند.»
* «عفّت زینت زنان است » 26
* «خدا مردی را که چون زن لباس بپوشدوزنی راکه چون مرد لباس بپوشد لعنت میکند »27
* «خدا زنان مردنما را لعنت میکند.» 28
* «خدا زنان مردنما و مردان زن نما را لعنت کند.» 29
*«اگر حیاء مردی میشد، مرد شایستهای میشد.» 30
*«نیکی به خوبی لباس و ظاهر نیست بلکه نیکی آرامش و وقار است.» 31
*«تعاونی بهتر از مشورت نیست و ایمانی چون حیاء نیست » 32
*«بدی و بد زبانی در هر چه باشد آن را خوار کند وحیاء در هرچه باشد آن را زینت دهد.» 33
*«هرکه پرده حیاء بدرد غیبتش رواست.» 34
*«هر که از مردم شرم ندارد از خدا هم شرم ندارد.»35
3- چشم و حیای چشم
پیامبر اکرم(ص):
«جهنّم بر دیدهای که از بیم خدا گریسته و دیدهای که از محرّمات خدا بسته شده یا در راه خدا
بیرون آمده حرام است.»
* «چشمهای خود را از نگاههای ناروا ببندید.» 36
*«سه کسند که در سایه عرش آسوده گفتوگو میکنند و مردم گرفتار حسابند: آنکه در راه
خدا از ملامتگران باک ندارد و آنکه دستهای خود را به آنچه بر او حلال نیست دراز می کند و
کسی که به آنچه خدا بر او حرام کرده ننگرد.» 37
*«جهنّم بر دیدهای که از بیم خدا گریسته و دیدهای که از محرّمات خدا بسته شده یا در راه خدا
بیرون آمده حرام است.» 38
بنقل از مقاله :«حسین قاسمنژاد»
ادامه دارد000